على آقا نورى

144

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

گرايش به تشيع حساب كرد و نه عاملى اساسى در شكل‌گيرى آن ، همان‌گونه كه اين دسته تصور كرده‌اند . علاوه بر اين اگر بنا بود كه ايرانىها بعد از پذيرش اسلام ، روحيه و افكار خود را دربارهء جايگاه شاهان استمرار بخشند و به اختراع نوع جديد سلطنت در فرهنگ اسلامى و با تطبيق آن بر بزرگان مسلمان بپردازند ، چه كسانى مناسب‌تر از حاكمان اموى و عباسى وجود داشت كه نوعا خود را خدايان روى زمين مىدانستند ، به ويژه اين كه اين حاكمان بر عنصر وراثت نيز تأكيد زيادى داشتند . صاحبان اين نظريه به اين پرسش بايد پاسخ بدهند كه چرا ايرانيان از ميان الگوها و شخصيت‌هاى اسلامى و رهبران جامعه ، به كسانى روى آوردند كه خود مستقيما به نفى مناسبات عبد و مولى و سلطان و رعيت مىپرداختند . « 1 » طبيعتا جايگزينى و استمرار اين روحيه بر الگوهايى سازگار بود كه زندگى و منش خود را همانند شاهان سابق ايرانى اختيار كنند و همانند آنان به نظام و تقسيم طبقاتى شهروندان روى بياورند . مصداق بارز اين ويژگىها را مىتوان بر نوع خلفاى اموى و عباسى منطبق كرد و نه اهل بيت و خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه زندگى زاهدانه آنان زبان‌زد خاص و عام بود . « 2 » و براى آنان ثروت و قدرت ظاهرى هيچ ارزشى نداشت . از همه مهم‌تر اين‌كه اساسا باور به امامت و حق الهى امام على عليه السّلام و اولاد او كه همان پايه تشيع

--> ( 1 ) . به عنوان نمونه نقل است كه عده‌اى از ايرانيان در استقبال از حضرت على عليه السّلام به گونه‌اى كه موجب تحقير خودشان بود برخورد كردند . هنگامى كه امام على عليه السّلام از آنها پرسيد كه اين چه طرز برخورد و استقبالى است كه به جا مىآوريد ، پاسخ دادند كه ما از بزرگان و پادشاهان خود اين‌گونه استقبال مىكنيم امّا حضرت آنان را از اين كار بازداشت و گفت : دوست ندارم همانند جباران و مطابق روش گذشتگان با من برخورد شود . ( 2 ) . دربارهء زندگى زاهدانه و بىتوجهى به زرق‌وبرق دنيا توسط امامان شيعه و بسيارى از اهل بيت و علويان گزارش‌هاى مختلفى از طرف علماى فريقين رسيده است تا جايى كه برخى از آن بزرگان به عنوان سرسلسله عارفان به حساب آمده‌اند . به عنوان نمونه دربارهء زندگى امامان نخست شيعه ، بنگريد : شيبى ، الصلة بين التصوف و التشيع .